العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )

109

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )

و سليمان و مليكه از ام ولد ديگرى و قاسم و ام الحسن و فاطمه از چند كنيز ديگر عبيد الله را نيز ذكر كرده‌اند . بزنطى گفت از حضرت رضا پرسيدم ميتواند شخصى ازدواج با زنى كند و با كنيزى كه از پدرش فرزند دار شده فرمود اشكالى ندارد گفتم از پدرت شنيدم كه فرمود على بن الحسين با دختر امام حسن ازدواج كرد و كنيز صاحب فرزند امام حسن را نيز گرفت . ولى مردى از من تقاضا كرد كه از شما سؤال كنم فرمود اين طور كه گفتى نيست على بن الحسين با دختر امام حسن ازدواج كرد و كنيز صاحب فرزند على بن الحسين كه در كربلا كشته شد گرفت اين جريان را براى عبد الملك نوشتند تا او را سرزنش كند همين كه نامه را خواند گفت على بن الحسين نفس خود را خوار مىكند ولى خداوند او را بلند مينمايد . در كافى ج 5 ص 344 مينويسد ، مردى بصرى از قبيله شيبانى كه عبد الملك بن حرمله نام داشت بعلى بن حسين برخورد امام از او پرسيد تو خواهر دارى ؟ گفت آرى . فرمود به ازدواج من در مىآورى ؟ عرضكرد آرى آن مرد رد شد يكى از اصحاب زين العابدين از پى او رفت تا بمنزلش رسيد . از موقعيت آن شخص سؤال كرد نام و نسبش را ذكر نمودند و گفتند رئيس قبيله است . آن مرد خدمت زين العابدين آمده عرضكرد ميدانى كسى كه خواهرش را خواستگارى كردى چكاره است ؟ گفتند رئيس قبيله است ( اين حرف را آن مرد از اين جهت گفت كه بفهماند آن شيبانى شخص پستى نيست و داراى مقامى است . ) على بن الحسين فرمود ترا سرزنش نميكنم راجع به اين كار ولى مگر نميدانى كه خداوند بوسيله اسلام پستى و نقص را از بين برده و شرافت داده به كسى كه گمنام بوده ديگر جاى سرزنش و خورده‌گيرى بر مسلمان نيست خورده‌گيرى و سرزنش همان سرزنش جاهليت است .